آدم برفی
از آسمون ميباره، برفهاي گولهگوله حياط ما ليز شده درست مثل سرسره *** دلم ميخواست برم من، سر بخورم تو برفها يا شايد هم بسازم آدم برفي زيبا *** مامان دلش نميخواد، كه من برم تو حياط بهخاطر همين هم كليد روي در گذاشت *** مامان جونم، عزيزم، آخه منم دل دارم چرا نبايد كمي، برف تو دستم بذارم *** قول ميدهم بپوشم، كاپشن و شال و كلاه دست نزنم بهبرفها، بدون دستكش حالا مامان از من قول گرفت، كه حرفش و گوش كنم بدون شال و كلاه، توي حياط من نرم *** حتي اومد كنارم، تا بشه دستيارم براي آدمبرفي، بايد چشمم بذارم *** ميرم تو آشپزخونه، تا يه هويج بيارم بايد كه اون هويج و جاي...
نویسنده :
نازی
1:45





