پانیذ پانیذ ، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

پانیذ مامان

امروز بعد از سالها دوباره تصمیم گرفتم بیام سراغ وبلاگ پانیذ جون امیدوارم بتونم ادامه بدم

بی بهانه

دوستت دارم یه عالمه هر چی بگم بازم کمه. دوست داشتن کلمه اییه که دوست دارم همیشه به تو بگم . عاشقتم من دیوونتم من روانیتم من عشق منی تو قلب منی تو عمر منی تو این شعر رو همیشه برات می خونم و طوری شده که تو هم از بر شدی و با من می خونی  ...
7 آذر 1391

شیرخواران علی اصغر

پییروز بردمت برای روضه علی اصغر ولی اینقدر خوش خواب بودی که اصلا بیدار نشدی از اول تا اخر خواب بودی و من نتونستم یک عکس از تو بگیرم . ای خوش خواب مامان
5 آذر 1391

بای بای پوشک

بای بای پوشک! آموزش توالت رفتن به کودکان بای بای پوشک انگار همین دیروز بود که اولین پوشک نوزادتان را عوض کردید و حالا دیگر آن نوزاد کوچک و ناتوان به کودکی نوپا و شیطان تبدیل شده و شما فکر می‌کنید زمان مناسب برای کنار گذاشتن پوشک رسیده است. آموزش آداب توالت رفتن دغدغه همه مادراني است که کودک بالا‌تر از یک سال و نیم دارند، البته باید گفت هیچ سن خاصی برای کنار گذاشتن پوشک وجود ندارد. شما می‌توانید این کار را زمانی آغاز کنید که هم شما و هم کودک‌تان آمادگی آن را داريد. معمولا کودکان ۲ تا ۳ سال و گاهی حتی ۴ سال به درک کاملی از وضعیت کنترل و دفع ادرار و مدفوع می‌رسند. اگر آموزش را زود‌تر شروع کنید، اح...
2 آذر 1391

کاردستی

آخ یادش بخیر ..................... داشتم وب مدرسه مامان ها رو مطالعه می کردم که به صفحه کاردستی رسیدم . اینها رو که دیدم یاد کلاس اول دبستان خودم افتادم که معلم عزیزم این کتاب رو به من هدیه داد و من هم روز بعد جغد و روباهش رو درست کردم و با خوشحالی رفتم مدرسه و به معلمم هدیه دادم . آخ که چه روزهای قشنگ و پر خاطره ای بود. جوانی کجایی که یادت به خیر .این هم یک جمله مادر بزرگانه.         ...
1 آذر 1391

خدایا شکرت

روزی مردی خواب دید به عالم فرشتگان رفته است. در هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که مشغول باز کردن چیزهایی هستند که با پیک از زمین می آیند. او جلو رفت و پرسید: شما دارید چه کار می کنید؟ یکی از فرشته ها گفت: این جا بخش دریافت است. این جا ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را دریافت می کنیم. مرد کمی جلوتر رفت و دوباره دسته بزرگی از فرشتگان را دید که چیز هایی را بسته بندی و به پیک ها تحویل می دهند. ازاو پرسید:شما دارید چه کار می کنید؟ یکی از فرشتگان گفت: این جا بخش ارسال است. ما چیزهایی که مردم تقاضا کرده اند برای آن ها می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و فرشته تنهایی را دید که بیکار نشسته. ازاو پرسید:...
29 آبان 1391

بافتنی

  وقتی که من بافتنی میکنم مییای طرفمو میل و کاموارو میگیری و همش به من میگی کوکا بیبابم یعنی کلاه ببافم بعدشم میگیری و اینطوری می بافی .       ...
27 آبان 1391

قصه شنگول و منگول از زبون پانیذ

یتی بود یتی بود.  یک گوگه بود .... ببعی اولده بود  دل دردبود .  تودلش ننگ ییختن. لفت اوتاد تو تاه  اونش تو باچه بود ترجمه قصه (یکی بود یکی نبود یک گرگه بود که ببعی خورده بود تو دلش سنگ ریخته بودن . دلش درد می کرد رفت از تو چاه آب بخوره افتاد تو چاه ) بعدشم میگی تب بیبیر یعنی (شب به خیر ) الاهییییییییییییییییییییییییییییی مامان فدات بشهههههههههههههههههه غزیز دلم دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتدارمممممممممم ...
27 آبان 1391

محرم

امشب شب اول محرمه و من هم از همه نی نی وبلاگی های عزیز التماس دعا دارم       ماه خون و خروش و ماتم شد / ماه خون خدا محرم شد قدسیان سوگوار و محزونند / همه هستی سیه پوش عزاست کوچه کوچه دلم پر از غوغاست / هر طرف خیمه عزا بر پاست ...
26 آبان 1391