امتحان سخت
آهو مادر بود، مثل همهی مادرها. آهو دلش برای برهاش می تپید، مثل همهی مادرها. خدا میخواست آهو را امتحان کند، دستش را گذاشت روی عزیزترین هدیه اش. و امتحان سخت زندگیش آغاز شد. آهو دید تاب نمی آورد.به یاد مهربانی تو افتاد. با مهربانی تو سختی امتحان آهو شیرین شد. کار تمام شد . بعد از آهو مادران زیادی آمده اند. بعد از آهو مادران زیادی امتحان شده اند. اما هنوز که هنوز است چشم مادران به ضمانت توست وقتی امتحان های سخت عالم آغاز می شود. ...
نویسنده :
نازی
20:34
بخاطر خدا پرستش کن...
خدا را بخاطر خدا پرستش کن نه بخاطر آدمها و اسطوره هایت، این روزها ؛ داستان تلخیست داستان مردی که، ایمانش به خداوند را به انسان دیگری گره زده است وقتی چنین می شود سقوط او به سقوط ـش منجر می شود . .. به همین سادگی و تمام... ...
نویسنده :
نازی
20:29
صبورانه در انتظار زمان...
صبورانه در انتظار زمان بمان؛ هر چیز در زمان خودش رخ می دهد؛ باغبان حتی اگر باغش را غرق آب کند؛ درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند ...! ...
نویسنده :
نازی
20:28
دختر که باشی
دختر که باشی نفس بابایی لوس ِ بابایی عزیز دردونه بابایی حتی اگر بهت نگه دستت رو میذاره روی چشماشو میگه : این تویی که به چشمای من سوی دیدن میدی خلاصه دختر یک کلوم نفس باباست... ...
نویسنده :
نازی
20:13
خدایی کن؛ مادر خوب
نگاه کن به کوچکی و بی پناهی و نیازهای لحظه به لحظه اش. که دمی تو را از خود غافل نمی خواهد و نمی تواند ببیند. هیچ کسی را در دنیا نمی شناسد جز تو. با هیچ کس پیوندی ندارد جز تو. ... به هیچ کس امید نمی بندد جز تو. به هیچ کس آرام نمی گیرد جز تو. فقط و فقط تو را می شناسد و تو را می خواهد. عجیت "یکّه شناس" است. اوج نیاز و بیچارگی اش را حسّ?می کنی؟ اوج قدرت و حیات خودت را درک می کنی؟ اگر او را محروم کنی، چه کسی او را می پرورد؟ و تو... که خود او را آورده ای و خواسته ای و دوست داشته ای؛ می شود محرومش کنی؟ می شود کنارش نباشی و نمانی؟ آن هم زمانی که نیاز و تکیه گاه و امید او، فقط و فقط تویی! تجربه ی خدا بودن، اله بودن...
نویسنده :
نازی
20:11
در پناه خدا باش عزیزم
در پناه خدا باشی عزیزم برات آیت الکرسی می خونیم تاخداوند از شر تمام بدیها حفظت کند بسم الله الرحمن الرحیم اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ* لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ ب...
نویسنده :
نازی
7:53
دوستای وبلاگی پانیذ
سلام عزیزای من دوست دارم همه کسانی که پانیذ جون رو لینک کردن تو این قسمت برام پیام بذارن تا من هم با آنها آشنا شوم و آنها رو لینک کنم . ممنوووووووووووووووووون ...
نویسنده :
نازی
19:16
یاد دوران کودکی مامان و بابا
خاطرات کودکی خاطرات کودکی خاطرات کودکی خاطرات کودکی خاطرات کودکی خاطرات کودکی کارتونهای کودکی جنگل سبز لوک خوش شانس خانواده ی دکتر ارنست مورچه و مورچه خوار مسافر کوچولو ...
نویسنده :
نازی
19:10
گنجشگک اشي مشي
گنجشگک اشي مشي از قصه ها بيرون بيا برلب بوم ما نشين بپر بالا تو آسمون بگو به ابر مهربون که چشم پر اشکي داره بياد به شهر تشنمون بارون شر شربباره ببين هواي شهر ما تو چنگ دود اسير شده بگو به باد با لشکرش بياد که خيلي دير شده گنجشگک اشي مشي بخون بگوش آدما کاري کنم که شهرمون بمونه سبز و با صفا ...
نویسنده :
نازی
4:07







