بدون عنوان
من دلم می خواهد،بنویسم از عشق قلمم باش و بگو دل هر پاره ی کاغذ تنگ است بنویس: دل هر شیشه مه روی زمینی سنگ است ...
نویسنده :
نازی
2:46
جملات کوتاه
تنها و ظیفه تو در زندگی این باش د: با خودت رو راست باش.. ........................................................................................................ بعضی ترانهها را می توان بارها و بارها گوش داد بعضی انسانها را میتوان بارها و بارها دوست داشت ! ایلهان برک ...................................................................................................... قدر آدمها...
نویسنده :
نازی
2:32
جمله های کوتاه!!
١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١ بابا جون، من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت، بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد ! بابالنگ دراز جین وبستر ١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١١ گفت خیلی میترسم، گفتم چرا ؟ گفت چون از ته دل خوشحالم... این جور خوشحالی ترسناک است…پرسیدم آخر چرا و او جواب داد وقتی آدم این جور خوشحال باشد سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد! بادبادک باز خالد حسینی ١١١١١١١١١١...
نویسنده :
نازی
12:54
......
هرگز چیزی که باعث لبخند تو میشود را فراموش نمیکنم . ...
نویسنده :
نازی
21:56
امید من
من تو رو از پري دريا گرفتم تو رو از عطر خوش گلها گرفتم در جواب اون همه دعا و خواهش هديه اي هستي که از خدا گرفتم اي همه شيريني رويا . تو رو من از نسيم اونور ابرا گرفتم خوش آمدي به خانه دل خوش آمدي . خوش آمدي باغ از تو شد ويرانه دل خوش آمدي . خوش آمدي خوش آمدي... روز تولد تو ستاره ها دميدن پرستوهاي عاشق به خونشون رسيدن روز تولد تو بخت من از راه رسيد نيمه جوني . جون گرفت . تشنه . به دريا رسيد تکرار حرفاي مني مثل سرود زندگي عشقت شده براي من . بود و نبود زندگي خوش آمدي به خانه دل خوش آمدي ...
نویسنده :
نازی
4:05
و اما مادر
گویند مرا چو زاد مادر، پستان به دهن گرفتن آموخت / شبها بر گهواره من، بیدار نشست و خفتن آموخت یک حرف و دو حرف بر زبانم، الفاظ نهاد و گفتن آموخت / لبخند نهاد بر لب من، بر غنچه گل شکفتن آموخت دستم بگرفت و پا به پا برد، تا شیوه راه رفتن آموخت / پس هستی من ز هستی اوست، تا هستم و هست دارمش دوست مــــــــــــــــــادر يعني وقتی از شیمی درمانیش برگشت، غذایی که پسرش هوس کرده بود رو درست کرد خدا کنه اغوش گرم مادر هی...
نویسنده :
نازی
3:57






