پانیذ پانیذ ، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره

پانیذ مامان

امروز بعد از سالها دوباره تصمیم گرفتم بیام سراغ وبلاگ پانیذ جون امیدوارم بتونم ادامه بدم

و اما مادر

1392/4/2 3:57
نویسنده : نازی
914 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 

گویند مرا چو زاد مادر، پستان به دهن گرفتن آموخت / شبها بر گهواره من، بیدار نشست و خفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم، الفاظ نهاد و گفتن آموخت / لبخند نهاد بر لب من، بر غنچه گل شکفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد، تا شیوه راه رفتن آموخت / پس هستی من ز هستی اوست، تا هستم و هست دارمش دوست
 
 
مــــــــــــــــــادر يعني وقتی از شیمی درمانیش برگشت، غذایی که پسرش هوس کرده بود رو درست کرد


 
 

 

 

 

 

 

 

 

خدا کنه اغوش گرم مادر هیچ موقع برای کسی حســـــــــــــــــــــــرت نشه...

 


 


 

 
 

 

 

مادر است دیگر.... گاهی دلش خیلی برای فرزندش تنگ میشود

 


 


 

 
به سلامتی مادر پیری که هنوزم دم در به امید اومدن فرزندانشه


 

 

 

 

سخت ترین و بدترین ثانیه های زندگیم زمانیست که مادرم گریه می کند


 
 
 
بعضی وقتا دلم واسه مــامــانم میسوزه
وقتی میام تو اتاقم و غرق دنیای مجازی میشم
و اون تنها نشسته تلویزیون می بینه
 

چه نسل بی عاطفه ای شدیم ما


 
 
اگه نزدیک مادرتون هست دستشو ببوسید
اگه دورید زنگ بزنید
و ..
اگه هم نیست برای شادی روحش دعا کنید...


لذت بوسیدن دست پدر و مادر رو از دست ندید چون بعد باید برید سنگ سرد رو ببوسید که هیچ لذتی نداره


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

زهرامامانه ایلیا جون
2 تیر 92 4:22
و اما مادر

چه ÷ست زیبا و در عین حال دلگر کننده ای
ممنونم عزیزم


خواهش میکنم عزیزم مرسی که به من سر می زنید