و اما مادر
گویند مرا چو زاد مادر، پستان به دهن گرفتن آموخت / شبها بر گهواره من، بیدار نشست و خفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم، الفاظ نهاد و گفتن آموخت / لبخند نهاد بر لب من، بر غنچه گل شکفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد، تا شیوه راه رفتن آموخت / پس هستی من ز هستی اوست، تا هستم و هست دارمش دوست
یک حرف و دو حرف بر زبانم، الفاظ نهاد و گفتن آموخت / لبخند نهاد بر لب من، بر غنچه گل شکفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد، تا شیوه راه رفتن آموخت / پس هستی من ز هستی اوست، تا هستم و هست دارمش دوست
خدا کنه اغوش گرم مادر هیچ موقع برای کسی حســـــــــــــــــــــــرت نشه...
مادر است دیگر.... گاهی دلش خیلی برای فرزندش تنگ میشود
سخت ترین و بدترین ثانیه های زندگیم زمانیست که مادرم گریه می کند
بعضی وقتا دلم واسه مــامــانم میسوزه
وقتی میام تو اتاقم و غرق دنیای مجازی میشم
و اون تنها نشسته تلویزیون می بینه
وقتی میام تو اتاقم و غرق دنیای مجازی میشم
و اون تنها نشسته تلویزیون می بینه
چه نسل بی عاطفه ای شدیم ما
اگه نزدیک مادرتون هست دستشو ببوسید
اگه دورید زنگ بزنید
و ..
اگه هم نیست برای شادی روحش دعا کنید...
اگه دورید زنگ بزنید
و ..
اگه هم نیست برای شادی روحش دعا کنید...
لذت بوسیدن دست پدر و مادر رو از دست ندید چون بعد باید برید سنگ سرد رو ببوسید که هیچ لذتی نداره
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



و اما مادر 















