پانیذ پانیذ ، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

پانیذ مامان

امروز بعد از سالها دوباره تصمیم گرفتم بیام سراغ وبلاگ پانیذ جون امیدوارم بتونم ادامه بدم

بدون عنوان

  شادی . سعادت .و خوشبختی را برایت آرزو می کنم . دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارمممممممممممممممممممممممممممم این کلمه ای است که دوست دارم همیشه بهت بگم ...
2 تير 1392

مکه

مکه، چند خطی با زنده یاد حسین پناهی در مکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است...  غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود. در مکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند! در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست... دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود! در مکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم... آری، شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست...   ...
2 تير 1392

فرشته من

خدایا این فرشته مهربان کیست که از آسمان برایم هدیه کرده ای؟ این چه گلی است که در هر چهار فصل گل است ؟ این چه ماهی است که در روزها هم در آسمان است و نور میدهد؟ این چه چهره ای است که در آن پر از روشنایی و زیبایی است؟ این چه پروانه ای است که اینقدر رنگارنگ و زیباست؟ این چه ستاره ای است که در بین تمام ستاره ها درخشان تر است؟ خدایا این چه عشقی است که جانم دیوانه او شده؟ چقدر مهربان است مهر و محبت در وجود اوست. هدیه خداوند برای من از بهشت است ، فرشته ای که مسافر بهشت است. خدا برایم این مسافر را از بهشت فرستاده تا برای همیشه این مسافردر قلبم بماند.او بهشت را دیده و می داند چقدر زیباست! خدایا این مسافر کیست که اینقدر قلبش از محبت می تپد و او کیست ک...
2 تير 1392

غصه های یک کودک فهیم!

غصه های یک کودک فهیم! مامانم کجا می باشد؟ مادر بزرگم سرش را پایین می اندازد و می گوید : پیش خدا. - خدا آن پایین می باشد؟ مادر بزرگم سرش را بالا می آورد و می گوید: نه مادر، آن بالا می باشد. - کدام بالا می باشد؟ مادر بزرگم سرش را پایین می اندازد و می گوید : بالا که نه خدا همیشه همین جا پیش ما می باشد. - خدا که خودش پیش ما می باشد، چرا مامانم را پیش خودش برد؟ مادر بزرگم سرش را بالا می آورد و با چشمان پر اشکش می گوید: الهی قربانت بروم و یک عدد بوسم می کند. - آدم ها کی می میرند؟ می گوید: هر وقت به اندازه ی کافی گریه کرده باشند. - مامانم خیلی گریه کرده بود؟ بابایم سرش را پایین می اندازد و می گوید : خیلی گریه کرده بود. - چرا خیلی گریه کرده بود؟ باب...
2 تير 1392

اگر گناه وزن داشت ( دکتر علی شریعتی)

  اگر گناه وزن داشت ( دکتر علی شریعتی) اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛ تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ... و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم اگر غرور نبود؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمی گفتند ؛ و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمی کردیم اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم ؛ با اولین خمیازه به خواب می رفتیم و هر عادت مکرر را در میان یک زندان حبس نمی کردیم اگر خواب حقیقت داشت؛ همیشه خواب بودیم هیچ رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند اگر همه ثروت داشتند؛ دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند و یک نفر در کنار خیابان خواب گ...
2 تير 1392