فرشته من
خدایا این فرشته مهربان کیست که از آسمان برایم هدیه کرده ای؟ این چه گلی است که در هر چهار فصل گل است ؟ این چه ماهی است که در روزها هم در آسمان است و نور میدهد؟ این چه چهره ای است که در آن پر از روشنایی و زیبایی است؟ این چه پروانه ای است که اینقدر رنگارنگ و زیباست؟ این چه ستاره ای است که در بین تمام ستاره ها درخشان تر است؟ خدایا این چه عشقی است که جانم دیوانه او شده؟ چقدر مهربان است مهر و محبت در وجود اوست. هدیه خداوند برای من از بهشت است ، فرشته ای که مسافر بهشت است. خدا برایم این مسافر را از بهشت فرستاده تا برای همیشه این مسافردر قلبم بماند.او بهشت را دیده و می داند چقدر زیباست! خدایا این مسافر کیست که اینقدر قلبش از محبت می تپد و او کیست ک...
نویسنده :
نازی
3:30
غصه های یک کودک فهیم!
غصه های یک کودک فهیم! مامانم کجا می باشد؟ مادر بزرگم سرش را پایین می اندازد و می گوید : پیش خدا. - خدا آن پایین می باشد؟ مادر بزرگم سرش را بالا می آورد و می گوید: نه مادر، آن بالا می باشد. - کدام بالا می باشد؟ مادر بزرگم سرش را پایین می اندازد و می گوید : بالا که نه خدا همیشه همین جا پیش ما می باشد. - خدا که خودش پیش ما می باشد، چرا مامانم را پیش خودش برد؟ مادر بزرگم سرش را بالا می آورد و با چشمان پر اشکش می گوید: الهی قربانت بروم و یک عدد بوسم می کند. - آدم ها کی می میرند؟ می گوید: هر وقت به اندازه ی کافی گریه کرده باشند. - مامانم خیلی گریه کرده بود؟ بابایم سرش را پایین می اندازد و می گوید : خیلی گریه کرده بود. - چرا خیلی گریه کرده بود؟ باب...
نویسنده :
نازی
3:06
اگر گناه وزن داشت ( دکتر علی شریعتی)
اگر گناه وزن داشت ( دکتر علی شریعتی) اگر گناه وزن داشت؛ هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد ؛ تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی ... و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودم اگر غرور نبود؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمی گفتند ؛ و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمی کردیم اگر دیوار نبود؛ نزدیک تر بودیم ؛ با اولین خمیازه به خواب می رفتیم و هر عادت مکرر را در میان یک زندان حبس نمی کردیم اگر خواب حقیقت داشت؛ همیشه خواب بودیم هیچ رنجی بدون گنج نبود ... ولی گنج ها شاید بدون رنج بودند اگر همه ثروت داشتند؛ دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند و یک نفر در کنار خیابان خواب گ...
نویسنده :
نازی
3:01
هزار درنای ساداکو
هزار درنای ساداکو "ساداکو ساساکی"(1955-1943) دختر بچه ای ژاپنی بود و زمانی که فقط 2 سال داشت، حادثه انفجار هسته ای در هیروشیما (6 آگوست 1945) اتفاق افتاد. ساداکو بزرگ شد و در یازده سالگی، وقتی که مشغول تمرین برای یک مسابقه دو بود، زمین خورد و بر اثر جراحت بدن و آلودگی زمین به مواد رادیو اکتیو، به بیماری لوکمیا (بیماری بمب اتم) مبتلا شد. مدت ها در بیمارستان بستری بود و تنها آرزویش این بود تا روزی سلامت کامل خود را به دست بیاورد. یک روز دوست بسیار صمیمی اش (که در حال حاضر زنی مسن است) به او گفت که بر اساس یک افسانه قدیمی، هر کس بتواند هزار درنای کاغذی بسازد، به آرزویش می رسد. ساداکو که آرزویی جز سلامتی و زندگی عادی نداشت، ...
نویسنده :
نازی
13:04
هرگز به آدم ها نخند !!
هرگز به آدم ها نخند !! به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید ارباب ، نخند ! به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری ، نخند ! به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ی کوتاه معطلت کند ، نخند ! به دبیری که دست و عینکش گچی ست و یقه ی پیراهنش جمع شده ، نخند ! به دستان پدرت... به جارو کردن مادرت... به راننده ی چاق اتوبوس... به رفتگری که در گرمای تیر ماه کلاه پشمی به سردارد... به راننده ی آژانسی که چرت می زند... به پلیسی که سر چهار راه با کلاه صورتش را باد می زند... به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و در کوچه ها جار می زند... به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد... به پارگی...
نویسنده :
نازی
12:57
نکاتی که ژاپن پس از زلزله اش به دنیا یاد داد
نکاتی که ژاپن پس از زلزله اش به دنیا یاد داد آرامش حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت دیده نشد. میزان تاثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود. وقار صفوف منظم برای آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن. توانمندی بعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند. رحم و شفقت مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند. نظم غارتگری دیده نشد. زورگویی یا ازدست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود. ایثار پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند. مهربانی رستورانها قیمتها را کا...
نویسنده :
نازی
12:56
حساب کتاب با خدا
حساب کتاب با خدا خدا اهل عدد و رقم نیست. خدا هم از عدد بدش میاد. اگه حرف عدد میزنه واسه فهم بنده ست! که اگه صدتا بخونی سیصد تا بهت میدم... یعنی اگه صدتا بشه نود و نه تا، خدا میگه قبول نیست! جر زدی منم جر میزنم؟ خدا هم از عدد و رقم بدش میاد... شرط میبندم! بهم میگه تسبیح یعنی ذکر یعنی دعا یعنی ثنا یعنی سلام... بهش میگم تسبیح یعنی... یعنی توی دلت و بدون شماره انداز تا موقعی که از نفس بیفتی نمیتونی بگی خدا پاکی ... خدا بزرگی ... خدا سلام... خدا دوستت دارم... خدا حواست هست... خدا حواسم هست... خدا ببخش... خدا شکرت... خدا سلام به همه ی خوبهات... خدا رهام نکن.. خدا نگام کن... خدا تو معبودی... خدا من عبدم... خدا تو ربی... خدا آهای .....
نویسنده :
نازی
12:56
USE vs. LOVE دوست داشتن در مقابل استفاده كردن
USE vs. LOVE دوست داشتن در مقابل استفاده كردن زمانيكه مردي در حال پوليش كردن اتوموبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگي را بداشت و بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت. While a man was polishing his new car, his 4 yr old son picked up a stone and scratched lines on the side of the car. مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده In anger, the man took the child's hand and hit it many times not realizing he was using a wrench. در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار ...
نویسنده :
نازی
12:54
آرزوهای جالب و خنده دار کودکان
آرزوهای جالب و خنده دار کودکان آرزوهای زیر از کتاب سومین جشنواره بینالمللی « دستهای کوچک دعا » است. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار میشود و آرزوهای بچههای دنیا را جمع آوری میکند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه م یدهد. آرزوهای زیر از بچههای ایران است. * آرزو دارم سر آمپولها نرم باشد! * خدای مهربانم! من در سال جدید از شما میخواهم اگر در شهر ما سیل آمد، فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی/ 7 ساله) * خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت...
نویسنده :
نازی
12:53





