پانیذ پانیذ ، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 4 روز سن داره

پانیذ مامان

امروز بعد از سالها دوباره تصمیم گرفتم بیام سراغ وبلاگ پانیذ جون امیدوارم بتونم ادامه بدم

سال نو مبارک

         بوی   عیدی، بوی توپ بوی کاغذ رنگی بوی تند ماهی دودی، وسط سفره نو بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ با اینا زمستونو سر می کنم یا اینا خستگیمو در می کنم شادی شکستن قلک پول وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخرده لای کتاب با اینا زمستونو سر می کنم یا اینا خستگیمو در می کنم فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه شوق یک خیز بلند از روی بته های نور برق کفش جفت شده تو گنجه ها با اینا زمستونو سر می کنم یا اینا خستگیمو در می کنم عشق یک ستاره ساختن با دولک ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب با اینا زمستونو سر می کنم یا اینا خستگیمو در می کنم بوی باغچه...
1 فروردين 1392

زمستان

اینم عکسهایی از زمستون که یواش یواش داره میره و می خواد جاشو به بهار بده. ما که امسال از زمستون چیزی نفهمیدیم. این عکسها رو هم از وبلاگهای دیگه گرفتم فقط برای اینکه این صفحه بوی زمستون بده ...
4 اسفند 1391

تولد دو سالگی پانیذ

بالا خره موفق شدم عکساتو تو وبت بگذارم امسال حال خوبی نداشتم برای همین نتونستم که برات کیک سفارش بدم برای همین آماده خریدم که خیلی باب دلم نبود ولی اشکال نداره سال دیگه جبران میکنم ...
19 بهمن 1391