عشق آینه
هر وقت لباس جدید می پوشیدی می رفتی جلو آینه کلی تنازی می کردی و خوشحال بودی . وحرف همیشگ یه من . . . دوست دارم ...
نویسنده :
نازی
8:23
گرفتن پانیذ از پستونک
وهیچ وقت فراموش نکنی... عاشقانه دوستت داریم . ٢٧ تیر بود که تصمیم گرفتم پانیذ رو از پستونک بگیرم قطره تلخک گرفتم و پستونکتو تو ی اون زدم سه بار این کار رو تکرار کردم بعد دادم خوردی ولی تو از من زرنگ تر ااونو کردی تو دهنت بعد از چند ثانیه پستونکو در آوردی و یک نگاه کردی و دوباره خوردی . تصمیم گرفتم که سر پستونکو قیچی کنم وقتی که تو با اون پستونک روبرو شدی دلت برای پستونک سوخت و زدی پشت دستت و آخ آخ کردی بعدم انگشتتو کردی تو سر پستونکو باهاش بازی کردی . منم خوشحال که تو پذیرفتی ولی شب شدو با گریه های تو روبرو شدم تا صبح رو پام بودی و منم نش...
نویسنده :
نازی
8:20
تولد یک سالگی پانیذ
اولین تولد پانیذ ١٤ دی ٩٠ + چون فضول و شیطون نبودی و برات مهم نبود که دورو برت چی هست و چی نیست دیر هم چار دست و پا رفتی تقریبا ١٤ ماهه بودی که چاردست و پا رفتی و ١٥ ماهگی هم راه رفتی و تاز...
نویسنده :
نازی
7:55
پانیذ و دوست جوناش
پانیذ از مهرناز ٩ روز کوچکتر اینجا پانیذ ١١ ماهو نیمش است پانیذ و طاها و پریا در بابا امان بجنورد ...
نویسنده :
نازی
7:55
پولدوست کوچک
نمی دونم که چرا اینقدر پولکی شدی ولی خوشحالم که از الان داری پس انداز کردن رو یاد می گیری و وقتی پول می بینی چشمات یک برق خواسی داره . امیدوارم همیشه پولها به سمت تو بیان البته از راه درستش چند روز پیش که پولای بابایی رو میز بود خیلی قشنگ یک تراول برداشتی و به سمت من اومدی و از من قلکتو خواستی که تراولو بندازی توش به راستی که خیلی خوش اشتهایی . ...
نویسنده :
نازی
2:42










