پانیذ پانیذ ، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

پانیذ مامان

امروز بعد از سالها دوباره تصمیم گرفتم بیام سراغ وبلاگ پانیذ جون امیدوارم بتونم ادامه بدم

عشق آینه

    هر وقت لباس جدید می پوشیدی می رفتی جلو آینه کلی تنازی می کردی و خوشحال بودی .         وحرف همیشگ یه من . . . دوست دارم         ...
28 شهريور 1391

گرفتن پانیذ از پستونک

    وهیچ وقت فراموش نکنی... عاشقانه دوستت داریم .     ٢٧  تیر بود که تصمیم گرفتم پانیذ رو از پستونک بگیرم  قطره تلخک گرفتم و پستونکتو تو ی اون زدم سه بار این کار رو تکرار کردم بعد دادم خوردی ولی تو از من زرنگ تر ااونو کردی تو دهنت بعد از چند ثانیه پستونکو در آوردی و یک نگاه کردی و دوباره خوردی . تصمیم گرفتم که سر پستونکو قیچی کنم وقتی که تو با اون پستونک روبرو  شدی دلت برای پستونک سوخت و زدی پشت دستت و آخ آخ کردی بعدم انگشتتو کردی تو سر پستونکو باهاش بازی کردی . منم خوشحال که تو پذیرفتی ولی شب شدو با گریه های تو روبرو شدم تا صبح رو پام بودی و منم نش...
28 شهريور 1391

تولد یک سالگی پانیذ

    اولین تولد پانیذ ١٤ دی ٩٠         +                                         چون فضول و شیطون نبودی و برات مهم نبود که دورو برت چی هست و چی نیست دیر هم چار دست و پا رفتی تقریبا ١٤ ماهه بودی که چاردست و پا رفتی و ١٥ ماهگی هم راه رفتی و تاز...
28 شهريور 1391

پانیذ و دوست جوناش

پانیذ از مهرناز ٩ روز کوچکتر اینجا پانیذ ١١ ماهو نیمش است   پانیذ و طاها و پریا در بابا امان بجنورد          ...
28 شهريور 1391

پولدوست کوچک

نمی دونم که چرا اینقدر پولکی شدی ولی خوشحالم که از الان داری پس انداز کردن رو یاد می گیری و وقتی پول می بینی چشمات یک برق خواسی داره . امیدوارم همیشه پولها به سمت تو بیان البته از راه درستش چند روز پیش که پولای بابایی رو میز بود خیلی قشنگ یک تراول برداشتی و به سمت من اومدی و از من قلکتو خواستی که تراولو بندازی توش به راستی که خیلی خوش اشتهایی .   ...
26 شهريور 1391