پانیذ پانیذ ، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 2 روز سن داره

پانیذ مامان

امروز بعد از سالها دوباره تصمیم گرفتم بیام سراغ وبلاگ پانیذ جون امیدوارم بتونم ادامه بدم

رفتیم ددر

1391/7/14 10:12
نویسنده : نازی
214 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

چه دعایی بهتر از ان که خدا پنجره باز اتاقت باشد

 

دیروز با عمه ملیحه و مامانی رفتیم بیرون و تو خیلی خوشحال بودی تو مترو که شعر می خوندی و با یک نینی دوست شدی ماشالا اینقدر با ادما زود دوست میشی که همیشه جلب توجه میکنی . از مترو هم که پیاده شدیم تو بغل عمه ملیحه بودی همش می گفتی لا لا  یعنی راه راه

ما هم گذاشتیم راه بری ولی ماشالا برای خودت بودی به جای اینکه تو دنبال ما بیایی ما دنبال تو راه میرفتیم . عاشقتم از الان داری استقلالت را به ما نشون میدی . در برگشت هم تو ایستگاه مترو با یک نی نی دیگه دوست شدی و وقتی سوار مترو شدیم مترو رو گذاشته بودین رو سرتون و هر کدوم برای خودتون شعر می خوندین و حرف میزدین . هر کسی یک لپی از تو می چید و می رفت و تو هم خوشت می اومد و سریع به من می گفتی مامانینا تپ (یعنی مامانی لپمو گرفتن ) .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)