رفتیم ددر
چه دعایی بهتر از ان که خدا پنجره باز اتاقت باشد
دیروز با عمه ملیحه و مامانی رفتیم بیرون و تو خیلی خوشحال بودی تو مترو که شعر می خوندی و با یک نینی دوست شدی ماشالا اینقدر با ادما زود دوست میشی که همیشه جلب توجه میکنی . از مترو هم که پیاده شدیم تو بغل عمه ملیحه بودی همش می گفتی لا لا یعنی راه راه
ما هم گذاشتیم راه بری ولی ماشالا برای خودت بودی به جای اینکه تو دنبال ما بیایی ما دنبال تو راه میرفتیم . عاشقتم از الان داری استقلالت را به ما نشون میدی . در برگشت هم تو ایستگاه مترو با یک نی نی دیگه دوست شدی و وقتی سوار مترو شدیم مترو رو گذاشته بودین رو سرتون و هر کدوم برای خودتون شعر می خوندین و حرف میزدین . هر کسی یک لپی از تو می چید و می رفت و تو هم خوشت می اومد و سریع به من می گفتی مامانینا تپ (یعنی مامانی لپمو گرفتن ) .

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



رفتیم ددر
