حموم
مامان رفته تو حمام نی نی رو برده همراش
مامان تا دوش باز کرد نی نی صابونو برداش
صابون که لیز لیز بود از دست نی نی افتاد
سرخورد و رفت و رفت تا نزدیک مامان ایستاد
روی یه لیف کوچیک مامان صابون و مالید
وقتی که لیف کفی شد رو دست نی نی کشید
کف، روی دست نی نی مثل ستاره ها شد
آب و که ریخت رو دستاش ستاره هاش جدا شد
نی نی نشست توی وان آبارو هی می پاشید
وقتی که خوشگل می شد بلند بلند می خندید
حالا باید با شامپو مامان بشوره موهاش
نی نی می ترسه چونکه کف می ریزه رو چشاش
اما دوباره زیر دوش می ره شاد و خندون
می خواد بگیره با دست آبهای مثل بارون
وقتی که شد مثل ماه مامان یه حوله آورد
نی نی رو از تو حمام بغل گرفت و زود برد

![]()
وقتی میبرمت حموم فکر می کنی که باید تموم عروسکاتو ببری با خودت حموم .
با خوشحالی می ری حموم ولی با ناراحتی می یای بیرون دلت می خواد که هنوز آب بازی کنی ولی یواش یواش داره هوا سرد میشه و نمی شه که دیگه تند تند بری حموم .



حموم
